![]() |
![]() |
|
| من از زبان باد،نمی گویم سخن من واژه واژه مثل شما حرف می زنم |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 10:54 توسط دو قطره،پنهان |
|
|
السلام عليك يا امام جعفر صادق (ع) |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم آبان 1387ساعت 0:18 توسط دو قطره،پنهان |
|
|
حلول ماه زیبای شعبان و عیدهای این ماه عاشقی، ماه میلاد نور در نور، ماه جشن و سرور و شادمانی مبارکباد.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 12:32 توسط دو قطره،پنهان |
|
|
إِقرَأ إقرَأ بِاسمِ ربِّّکَ الََّذی خَلَق بخوان ، بخوان ای رسول مهربانی به نام پروردگاری که تو را آفرید، امروز جبرئیل چشمان خود را به نگاه مهربانت متبرّک می سازد و جاری وحی را به قلب آسمانی ات هدیه می کند. ای بهانه ی سبز آفرینش چگونه می توان تو را در عبارات زمینی توصیف کرد که تو در کلام نگنجی. امروز تمام ثانیه ها ی مکّه بوی عطر نفس های تو را گرفته و حراء به خود می بالد که نگینی چون محمّد را ، خاتم انبیا را میزبان بوده است. چه لحظه ها که خلوت تنهایی ات را با خدا دیده است و امروز جان حراء نیز ب کلام وحی روشن می شود و جاودانه می شود در تاریخ. ای امین مهربان، امروز تو برگزیده ی حق می شوی تا نسیم لبخند و زندگی و نشاط و ایمان را در دل ها بگسترانی و قلب های خسته را تا همیشه ی تاریخ به خداوند گره بزنی. هنوز پس از قرن ها فاصله عطر خوش عطوفتت را حس می کنم ، در وانفسای زندگی و شواری های زمانه باز هم به آسمان که می نگرم سبزی نگاهت جان خسته ام را آرام می کند. ای بهترین ، در تاریکی مانده ام ، دستانم را به سمت آسمان آبی مهربانی ات دراز می کنم مرا دریاب و لحظه هایم را سرشار از طراوت عشق و ایمان کن. بر گرفته از وبلاگ http://www.irjahrom.blogfa.com/ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 10:40 توسط دو قطره،پنهان |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 12:5 توسط دو قطره،پنهان |
|
|
آیا سهم تو این است که در کوره راه غریب دلتنگی ها، حضور سایه های سیاه و مبهم را همیشه با خود همراه سازی؟ آیا سهم تو رفتن به ماتمکده بی روح و خسته ی زندگی و دست و پا زدن در باتلاق رخوت و درماندگی است؟ بیا و برای یک بار دلت را آفتابی کن. اینگونه بی رحمانه بر گور آرزوهایت زار نزن، چشمانت از این همه باران تنهایی خیس خیسند. لب هایت از تکرار ظالمانه ی «من نمی توانم» به ستوه آمده اند. دستت را به پاکی ها بده و دریایی شو. سهم تو خوب زیستن است. بگذار عطر گل های بهاری روح نا آرامت را صیقلی کند تا از عطرشان سرمست شوی. بگذار پاهای برهنه ات شن های نرم ساحل آرامش را احساس کنند. تو باید با تمام کینه ها و نامردی ها بجنگی. بی هیچ واهمه ای بلند شو و به آسمان، به دریا و به همه به خوبی سلام کن و بگو چقدر مشتاق دیدار پرندگان سرزمین خوشبختی هستی. بلند شو و دوباره لبخند بزن که زندگی از آن توست.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 11:35 توسط دو قطره،پنهان |
|
|
زندگی را می توان در آب دید می توان تصویری از آن را کشید زندگی را می توان همچون قلم در دل دستان یک نقاش کاشت می توان با بلبلان همراه شد رنگ گل را در دل پروانه دید می توان از زندگی پندی گرفت می توان آزادگی را دوست داشت زندگی را می توان با یک نگاه در دل مردم همیشه جا گذاشت
|
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 11:24 توسط دو قطره،پنهان |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 10:21 توسط دو قطره،پنهان |
|
|
مي توان در سايه آموختن گنج عشق جاودان اندوختن اول از استاد، ياد آموختيم پس، سويداي سواد آموختيم از پدر گر قالب تن يافتيم از معلّم جان روشن يافتيم اي معلّم چون کنم توصيف تو چون خدا مشکل توان تعريف تو اي تو کشتي نجات روح ما اي به طوفان جهالت نوح ما يک پدر بخشنده آب و گل است يک پدر روشنگر جان و دل است ليک اگر پرسي کدامين برترين آنکه دين آموزد و علم يقين (شعر از شهریار)
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:51 توسط دو قطره،پنهان |
|
|
به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرتت بنگرد. به دلی دل بسپار که جای خالی برای تو داشته باشه و دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن آموخته باشد. |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 23:56 توسط دو قطره،پنهان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
گاهی برای بودن باید رفت........! دروغای بین من و تو کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ چـتر ها را باید بست زیر باران باید رفت عکاسخانه ناز هنر و ادبیات آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
87/10/01 - 87/10/30 87/08/01 - 87/08/30 87/05/01 - 87/05/31 87/04/01 - 87/04/31 87/02/01 - 87/02/31 87/01/01 - 87/01/31 86/12/01 - 86/12/29 |
| پیوندها |
|
گوگل بلاگفا آپلود عکاسخونه ناز هنر و ادبیات شهر باربد دوستانه ها داستان منیمال |
|
RSS
|